محمد بن حسين البيهقي

645

تاريخ بيهقى ( فارسي )

گشاده كرده است تا هر چه خواهد مىكند و منهيان را زهره نيست كه آنچه رود بازنمايند - نمايند ، كه دو تن را كه من بنده پوشيده 1 گماشته بودم بكشت ؛ و رعاياى خراسان را ناچيز كرد 2 و اقويا و محتشمان را بركند 3 و ضياع و املاك بستد و لشكر خداوند را درويش كرد . و خراسان ثغرى 4 بزرگ است و دشمنى چون ترك نزديك ، بدين هديه كه فرستاد نبايد نگريست ، كه از ده درم كه بستده است دو يا سه فرستاده است ، و بدان بايد نگريست كه ساعت تا ساعت 5 خللى افتد كه آن را در نتوان يافت ، كه مردمان خراسان چون از خداوند 6 نوميد شوند ، دست به ايزد ، عزّ ذكره ، زنند و فتنه‌يى بزرگ بپاىكنند و از تركان مدد خواهند و بترسم كه كار بدان منزلت رسد كه خداوند را بتن خويش بايد رفت تا آن را در تواند يافت و بهر درمى كه على عيسى فرستاد پنجاه درم نفقات 7 بايد كرد يا زياده تا آن فتنه بنشيند . بنده آنچه دانست بگفت و از گردن خويش بيرون كرد 8 و فرمان خداوند را باشد و نمودارى 9 و دليلى روشن‌تر فردا بنمايم . هارون الرّشيد گفت : « همچنين است كه تو گفتى ، اى پدر ، جزاك اللّه خيرا 10 ، آنچه حاجت است درين كرده آيد . بازگرد و آنچه گفتى بنماى . » قوىدل بازگشت و آنچه رفته بود با فرزندان فضل و جعفر بگفت ، ايشان شاد شدند . و يحيى كس فرستاد و ده تن از گوهرفروشان بغداد را بخواند كه توانگرتر بودند و گفت : خليفه را بسى بار هزار هزار درم 11 جواهر مىبايد هر چه نادرتر و قيمتىتر . گفتند : سخت نيك آمد ، به دولت خداوند و عدل وى اگر كسى بسى بار هزار هزار دينار جواهر خواهد ، در بغداد هست ، و ما ده تن اين چه مىخواهد داريم و نيز به زيادت بسيار 12 . يحيى گفت : بارك اللّه فيكم 13 ، بازگرديد و فردا با جواهر بدرگاه آييد تا شما را پيش خليفه آرند تا آنچه رأى عالى واجب كند كرده آيد . گوهرفروشان بازگشتند و ديگر روز با سفطهاى جواهر بدرگاه آمدند و يحيى خلوت خواست با هارون الرّشيد ، كرده آمد 14 ، و ايشان را پيش آوردند با جواهر و عرضه كردند و خليفه بپسنديد و يحيى ايشان را خطّى 15 بداد به بيست و هفت بار هزار هزار درم و هارون الرّشيد آن را توقيع كرد 16 و گفت : بازگرديد تا رأى چه واجب كند درين ، و فردا نزديك يحيى آييد تا آنچه